چهارشنبه بیستم شهریور 1387 ساعت 15:49
خبر انقدر بد بود كه هم صدابلرزد ،هم خودكار بايستد، هم بغض بشكند ،هم دلم بريزد پايين اقاي كوراوند همه چيز را گفت وگفت كه دوستان ديگر را هم خبر كنيد مي خواهم به دكتر عزت به عليشاه مولوي زنگ بزنم اما را ضي نمي شوم دلم مي گويد نه داغ ديده اند به بچه هاي ديگر زنگ ميزنم همه فهميده اند همه داغدارند همه تسليت مي گويند خودكار را برمي دارم گوشي را مي گذارم ومي نويسم اي كاش تلالو افتاب خيالت بر فراز اين بام بي زوال باد امين! مي داني ته همه ي چيز ها همين است من تورا نداشته باشم وشعر سيروس رادمنش را
جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 17:11

