تبليغاتX
فخرالدين سعيدي
وبلاگ شخصي فخرالدين سعيدي در زمينه شعر به همراه صداي شاعر
جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 14:50
از تو خداحافظي ميكنم

چشمهايت را مي گذارم كنار پياله ي پاشنه دار شراب

ومي روم  تا كوچه را برسانم به مسجد اباالفضل

وچنار قديمي ي خانه ي منير

سلام بيست و چند سالگي !

خداحافظ سيگاري ي حشيش!

می ایی شب ازمن بالا مي رود

مي خندي تاريكي مرا مي بلعد

مي گريي كوچه قد مي كشد ،زيبا مي شود

ولباس زمستاني اقاي رئيس جمهور

هسته ي خرما

كوهان شتر

استخوان شكسته ي گاو

وخريد شب جمعه ي زن صيغه اي

مرا به خيابان جمهوري مي برد

هرزگي سلام مي كند

وچشمهايش مثل شعله هاي زلال خوشه ي گندم مي درخشند

شقاوت مست مي كند،كباده مي كشد

وخلط مي اندازد به سنگفرش كوچه ها

حسي سوخته قلبم را به لجن مي كشد

ودنده هاي مرا مي شكند

بايد لهجه ام را عوض كنم

تا صدايم برسد به صدايت

دراين محيط نا مساعد

دراين هواي گرم اشباع نشده گي

من دلم بستني ي تازه مي خواهد

مي فهمي!

بستني ي تازه  و سپيدي ي بالاي ناف

اه 

چه مي چسبد

نوشته شده توسط فخرالدين سعيدي | موضوع: | لینک ثابت |